تبليغاتX
* جوانان *

* جوانان *

*جوانان* *پسران مجرد و ازدواج موقت*

تن‌فروشی بدون فیلترشکن!
12 اسفند 87 - 00:24

جایی که گشت‌های ارشاد عاجزند
http://www.sharemation.com/rahayabi/rohe%20tarsane%20tajavoz2.jpg

 
در میدان ونک، میدان هفت تیر و... اگر مانتو یا پالتوی دختری کمتر از حد معینی باشد مسافر اجباری ون‌های سبز و سفید رنگ گشت ارشاد خواهد شد، به مقصد وزرا! با اشل و مقیاس خود تصمیم‌گیرندگان نظارتی و انتظامی کشور هم که بسنجیم، آن‌چه از رسانه‌ها بارها در خصوص چرایی اجرای طرح ارتقاء امنیت اجتماعی اعلام می‌شود، این است که آن‌ها قصد دارند با مصادیق بدحجابی و.. برخورد کنند تا جامعه‌ای سالم و مبتنی بر دستورات مذهبی ساخته شود. درباره "چرایی" و "چگونگی" آن فعلا بحثی نیست.

کسی نمی‌تواند بگوید تمام مسافران ون‌های گشت ارشاد زنان بدکاره هستند! که اکثر آن‌ها مشکل پوشش دارند و خانواده‌دار هستند و اکثرا به خدا و پیغمبری معتقدند. با این گروه اگر بدحجاب باشند، برخورد می‌شود. اما این سوال مطرح می‌شود، بدحجابی بدتر است یا برهنگی، از برهنگی که در ادبیات برخی از رسانه‌ها صحبت می‌شود و به زن بی‌روسری گفته می‌شود صحبت نمی‌کنم، برهنگی به معنای واقعی!

شاید تصورش سخت باشد، اگر بشنویم دختری که در خیابان‌های این شهر با روسری و مانتوی بلند از جلوی چشمان تیزبین ماموران گشت ارشاد می گذرد و حالا که تمامی روش‌های عدم جلب توجه این ماموران را آموخته، شب به خانه می آید، جلوی کامپیوتر شخصی می نشیند و این بار نه یک تکه از موی خود، نه یک تکه از پای خود و... که تمام بدنش را برهنه می‌کند و پای وب کم می نشیند و سکس چت می‌کند!

برخی از بلاگر ها حتی جرات نمی کنند واژه "فیلتر شکن" را در وبلاگ خود درج کند، چرا که  ظرف مدت کوتاهی به مدد فیلتر هوشمند عبارت" سایت مورد نظر به دستور مقامات قضایی فیلتر شده" را در صفحه خود خواهد دید.

اگر به صفحات شخصی زیرمجموعه یاهو سری بزنید، البته بدون نیاز به فیلترشکن، انبوه صفحات سیاه و صورتی را خواهید دید با نام‌های واقعی و عکس‌های واقعی. این‌جا دیگر صحبت عکس‌ها و فیلم‌های مستهجن خارجی نیست. اتفاقا این‌جا همین افرادی را می بینید که هر روز از جلوی من و شما در خیابان رد می شوند. از جلوی چشمان پرسشگر گشت ارشاد و...
 
اینها همگی بی سواد و معتاد نیستند، نمونه‌هایی را می یابید که در دانشگاه‌های دولتی هم درس می خوانند. اما تن فروشی می کنند. این یعنی فاجعه ای كه باید برای آن ....، در جامعه مدعی ارزش ها: با یک جستجوی ساده چیزی حدود دوهزار دختر تن فروش با عکس واقعی از خودشان و مشخصات کامل فقط در یک سایت حضور دارند.

ای کاش روال این تن فروشی‌ها همچون گذشته بود، اما گویا مدرن تر هم شده‌اند و حالا با انواع فرنگی خود در حال رقابت هستند.
 

دختران عریان با عکس‌های شخصی که گویا از فرط عدم برخورد و آسودگی خیال با فراغ بال عکس‌های خود را برروی اینترنت گذاشته‌اند و باتبیغ تن فروشی در انتظار مشتری هستند: شارژ ایرانسل اس ام اس می کنید، حدود دو ساعت صبر می کنید و بعد دخترک با شما تماس می گیرد. یک سکس چت مختصر در واقع به عنوان اشانتیون برنامه است و ... هیچ کس هم با خبر نمی‌شود.

برای دخترکی که عکسش را در صفحه گذاشته، فرقی نمی‌کند که بیننده زیر 18 سال باشد یا خیر! این‌جا هم مثل کشورهای اروپایی نیست. سکس به عنوان یک تابو مطرح است و متقاضی که عرضه دوست دختر داشتن و اتول زدن در خیابان را نداشته، کسی است که تقریبا چیز خاصی از بیماری‌های رایج و .. نمی‌داند. با یکی از آن‌ها صحبت می کردم که نمی‌دانست ویروس اچ آی وی می تواند از طریق اورال هم منتقل شود.
 
دخترکان بیشتر مشتری کم سن و سال می پسندند، آن‌ها که خبر از این بیماری‌ها ندارند و ممکن است برای یک بار تجربه ای ممنوع، تمام زندگی شان از دست برود.
 
شاید انبوه ماموران لباس سبز، با کلاه‌های کج و باتوم در دست توانسته باشند حاشیه خیابان جردن را پاکسازی کرده باشند، اما با این پیج‌ها چه کنیم؟ گیرم که اینها هم بسته شود، مگر قبلا اورکات بسته نشده بود؟ نوبت کلوب می رسد، کلوب را هم فیلتر کنند، ایمیل‌های تبلیغاتی، فیلترشکن، اتاق‌های چت و... به این‌ها می گویند، واکنش افراد نسبت به کنترل اجتماعی.

مشخص نیست سازمان‌های عریض و طویل که بودجه‌های چند میلیاردی برای فرهنگ سازی، پیشگیری و نظارت دریافت می کنند چه کار می کنند. سازمان‌هایی نظیر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صدا و سیما، سازمان تبلیغات اسلامی، بهزیستی، وزارت علوم، دانشگاه آزاد اسلامی و... متاسفانه خیلی از دختران تن فروش دانشجوهای شهرستانی هستند که برای تامین هزینه‌های تحصیل دست به این کار می زنند، برخی دانشجوی دانشگاه آزاد هستند و برای تامین شهریه دانشگاه خود این کار را می کنند. بی شک تن فروشی اول و آخر کار نیست و مرحله بعد از تن فروشی مرحله اعتیاد است.
 
البته هزینه‌های معنوی این آسیب فرهنگی آن قدر بالاست که مجال سخن گفتن به ما نمی‌دهد. اما دست کم پیامدهای بهداشتی آن برای هر فرد بدون دین و مذهبی هم ملموس است.
 

تامین هزینه‌های دختری که به خاطر هزینه‌های زندگی تن فروشی می‌کند، بی شک نسبت به هزینه‌هایی که رواج این گونه ناهنجاری‌ها در پی خواهد داشت، خیلی کمتر خواهد بود. برای مثال فقط اچ آی وی را که سال‌ها دوره خاموش دارد و تنها با آزمایش می توان از وجود آن در بدن فرد بیمار با خبر شد را در نظر بگیریم.

اگر فقط یکی از این تن فروشان هر هفته 10 نفر را مبتلا کند، یعنی طی 5 سال که حداقل دوره خاموشی بیماری ایدز است، حدود 2هزار نفر را به این بیماری مبتلا می‌کند. اگر این دو هزار نفر ازدواج کرده باشند، همسران خود را مبتلا می کنند و اگر فرزندی داشته باشند، فرزند هم مبتلا خواهد شد.
 
این درد بزرگ اجتماعی را چگونه فریاد کنیم....
همه اینها بدین دلیل است که ما ایرانیها درست به اسلام عمل نکرده و هرچقدر از اسلام که به میل ما بود خواسته و  ... بقیه اسلام هم هیچ....
سوال من در پایان این است که آیا اگر با سنت اهل بیت که ازدواج متعه نیز جزو آن میباشد کنار می آمدیم و از همان روزی که دین اسلام در ايران رسمی اعلام شد ... برای این سنت اهل بیت  هم فرهنگ سازی میشد
آیا اکنون این مشکلات را داشتیم؟!؟
حداقل این بود که  مساله ازدواج موقت را میشد در مکانهای دولتی و معین شده حل کرد..! با نظارت پزشکان و آزمایشگاههای مجهز و هیچ جوانی هم گناهکار نبود...

 نقل از لینک :http://www.cloob.com/name/majale_rangarang

 *بچه های کلوب کلیک کنند** داغ کن - کلوب دات کام *

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/12ساعت 8:39  توسط alidn2005@aim.com  | 

*** توجه *توجه* توجه ***

حتما بخونيد تا چشم و گوشتون باز بشه

 *يادت نره* داغ کن - کلوب دات کام **

مستر همفر

(افشا گری؛ جاسوس انگلیس در کشورهای خاور میانه)

 

 سفر به تركيه

هم‌زمان با اعزام نه نفر از بهترين كارمندان وزارت مستعمرات در سال هزاروهفت‌صدوده به امپراطوري عثماني و ديگر كشورهاي اسلامي در راستاي به دست آوردن اخبار و اطلاعات و ناتوان كردن مسلمانان، اين وزارتخانه مرا نيز به مصر، عراق، تهران، حجاز و استانبول اعزام كرد. وزارت پول كافي، ‌اطلاعات لازم و نقشه‌هاي مربوطه را به همراه نام حاكمان و سران قبايل و عالمان ديني در اختيار ما قرار داد و در هنگام وداع، دبيركل اين وزارتخانه به نام مسيح به ما گفت: «آيندة كشور ما در گرو موفقيت شماست».
من با هدف دوگانه‌اي راهي استانبول مركز خلافت اسلامي شدم، در لندن مقدار زيادي زبان‌هاي تركي،‌ عربي و فارسي آموخته بودم، اما بايد زبان تركي را كامل مي‌كردم1 و همة ريزه‌كاري‌هاي اين زبان را به گونه‌اي مي‌آموختم كه مورد بدگماني قرار نگيرم، خوشبختانه از آنجا كه پيروان پيامبراسلام بدگماني را نكوهيده مي‌دانستند و حكومت تركان در حال شعف بود، بنابراين با خاطري آسوده كار خود را آغاز كردم. 2
پس از يك سفر خسته كننده به استانبول رسيدم و خود را «محمد» ناميدم و در مسجد جايگاه گردهمايي مسلمانان براي عبادت رفتم، پاكيزگي و فرمانبرداري آنان مرا شگفت زده كرده، با خود گفتم چرا بايد ما با چنين انسان‌هايي بجنگيم اما زود اين انديشه را از خود دور كردم. 3
به ياد آوردم كه حكومت بريتانيا از هند به دليل وجود قوميت‌هاي مختلف و اديان متفاوت نگراني نداشت؛ چنان‌كه چين هم نگران كننده نبود، زيرا اديان بودا و كنفوسيوس انگيزة قيامي را در آنان بر نمي‌انگيخت. اين‌ها دو دين مرده‌اي بودند كه به مسائل اجتماعي كاري نداشتند و تنها به ابعاد دروني انسان مي‌پرداختند.4
اما وضع كشورهاي اسلامي ما را نگران مي‌كرد. ما با اين مرد بيمار ]عثماني[ قراردادهايي بسته بوديم كه همه به نفع ما بود. كارشناسان وزارت مستعمرات نيز بر اين باور بودند كه اين مرد ]حكومت عثماني[ در كمتر از يك قرن آينده نفس‌هاي آخرش را خواهد كشيد. 5
در مسجد با عالمي سالخورده به نام «احمد افندي» آشنا شدم. پيرمردي خوش‌نفس،‌پرحوصله، پاك‌باطن و خيرخواه كه بهترين مردان دينمان را چون او نديده بودم. شب و روز مي‌كوشيد تا همچون پيامبر محمد(ص) شود. 6

تو مسلماني

به شيخ گفتم: جواني هستم كه پدر و مادرم را از دست داده‌ام و برادري ندارم؛ آنان برايم ثروتي به ارث گذاشته‌اند و بر آن شدم تا قرآن و سنت بياموزم و از اين‌رو به دنبال دين و دنيا به پايتخت اسلام آمده‌ام، شيخ به من خوشامد گفت و به من گفت به چند دليل احترام تو لازم است: 1ـ تو مسلماني و مسلمانان برادرند. 2ـ تو ميهماني و پيامبر(ص) فرموده است «ميهمان را نوازش كنيد» 3ـ تو در پي دانشي و اسلام بر بزرگداشت پويندگان دانش سفارش مي‌كند. 4ـ تو در پي كسبي و در روايت آمده است كه«كاسب دوست خداست» از اين سخنان بسيار شگفت‌‌زده شدم و با خود گفتم چه خوب بود، مسيحيت چنين حقايق تابناكي داشت، تعجب كردم كه چگونه اسلام با چنين تعاليمي، به دست حاكمان سركش و عالمان بي‌اطلاع بدين پايه ناتوان و سست شده است. 7
خوشبختانه اين عالم حتي يك‌بارهم از كسان و اجداد من نپرسيد. او مرا «محمد افندي» صدا مي‌كرد و آنچه مي‌پرسيدم به من مي‌آموخت. 8
به شيخ گفتم مي‌خواهم قرآن كريم بياموزم. وي از درخواست من شادمان شد و آموزش سورة حمد و تفسير مفاهيم آن را آغاز كرد. هنگامي كه مي‌خواست مرا آموزش دهد، وضوي نماز مي‌گرفت و از من هم مي‌خواست كه چون او وضو بگيرم و رو به قبله بنشينم.
هنگامي كه در استانبول بودم، پولي به خادم مسجد مي‌پرداختم و شب‌ها را نزد وي مي‌خوابيدم، نامش مروان افندي و فردي تندخو بود. 10

 نجاري

شام را خادم برايم فراهم مي‌كرد و با وي مي‌خوردم. جمعه‌ها را كه عيد مسلمان‌ها بود، كار نمي‌كردم اما ديگر روزها براي نجاري كار مي‌كردم كه مزد اندكي به صورت هفتگي به من پرداخت مي‌كرد. نامش خالد بود؛ تندخو و بدمزاج. او به من اطمينان داشت، اما من دليلش را نمي‌دانستم. 11
در مغازه غذا مي‌خوردم و براي نماز به مسجد مي‌رفتم. تا وقت نماز عصر در مسجد مي‌ماندم و پس از نماز راهي خانة شيخ احمد مي‌شدم. در خانة او دو ساعت به آموختن قرآن و زبان‌هاي تركي و عربي مي‌پرداختم. 12
من در مدت اقامت در استانبول ماهانه گزارشي از رويدادها و مشاهدات خود را براي وزارت مستعمرات مي‌فرستادم. به ياد دارم يك بار در گزارشم در خواست صاحب مغازة نجاري را آوردم. پاسخ شگفت‌آور اين بود كه اگر در دست‌يابي به هدف كمك مي‌كند اشكالي ندارد. هنگام خواندن پاسخ وزارت، آسمان برگرد سرم چرخيد، با خود انديشيدم چگونه رؤساي من از فرمان دادن به چنين كار زشتي شرم نمي‌كنند؟ اما من ناگزير بودم كه اين جام را تا پايان بنوشم، بنابراين كارم را ادامه دادم و لب فروبستم. 13

 بازگشت به لندن

پس از دوسال به لندن بازگشتم. 14وزارت نُه دوست ديگرم را نيز همچون من به لندن فراخوانده بود، ولي از بخت بد تنها شش تن بازگشتند. 15
به گزارش دبيركل از چهارنفر بازنگشته به لندن يكي در مصر مسلمان شده بود و در آنجا باقي مانده بود. يكي كه گمان مي‌رفت نفوذي سرويس جاسوسي روسيه بوده، به كشور خود بازگشته؛ يكي در شهر عماره در نزديكي بغداد به مرض وبا دچار شده و در آنجا مرده بود و از سرنوشت چهارمي در صنعاي يمن هم خبري به دست نيامده بود. 16
دبير كل پس از شنيدن گزارش‌هاي اوليه، مرا به كنفرانسي فرستاد كه با شركت گروهي از كاركنان وزارت مستعمرات به رياست شخص وزير تشكيل شده بود. همكارانم و من گزارش‌هايي از مهمترين فعاليت‌هايمان را ارائه كرديم. وزير و دبيركل و برخي حاضران مرا تشويق كردند، اما من دريافتم كه كاركرد من پس از جرج بلكود G.Belcoude و هنري فانس H.Fanse در درجة سوم قرار دارد. من از نظر آموزش زبان‌هاي تركي، عربي، قرآن و شريعت موفقيت كامل به دست آورده بودم، اما از جهت ارسال گزارش‌هايي كه ضعف‌هاي دولت عثماني را براي وزارت آشكار كند، توفيقي نداشتم. 17
دبيركل به من گفت: بي‌ترديد تو موفق بوده‌اي، اما من اميدوارم در اين بخش نيز توفيق‌يابي، همفر! تو در سفر آينده دو وظيفه بر عهده داري:
1. نقطه ضعف مسلمان‌ها را كه ما مي‌توانيم از طريق آن‌ها آسيب برسانيم، دريابي و اين پاية پيروزي بر دشمن است.
2. اگر اين نقطه ضعف را يافتي، بر آن يورش ببر؛ اگر توانستي چنين كني، بدان كه موفقترين مزدوراني و شايستة نشان افتخار وزارت. 18

 ازدواج

شش‌ماه در لندن به سر بردم، در اين مدت با دختر عمويم «ماري شواي»كه يك سال از من بزرگتر بود، ازدواج كردم. من دراين هنگام بيست و دوسال داشتم و او بيست و سه‌ساله بود. من در اين زمان بهترين روزهاي زندگي‌ام را با وي گذراندم، هنگامي كه منتظر به دنيا آمدن فرزندمان بودم، وزارت به من دستور داد كه به عراق بروم. 19
پيش از سفر به عراق دبيركل به من گفت: همفر بدان كه انسان‌ها از آن هنگام كه خداي، هابيل و قابيل را بيافريد، تا آنگاه كه مسيح بازگردد، به طور طبيعي اختلافاتي دارند، اختلاف به سبب رنگ، اختلاف‌هاي قبيله‌اي، قومي، ديني و اختلاف بر سر سرزمين. وظيفة تو در اين سفر آن است كه اين اختلاف‌ها را در ميان مسلمانان بازشناسي و كوه‌هاي آمادة آتشفشاني را بيابي و اطلاعات دقيق آن را براي وزارت بفرستي، اگر بتواني آتشفشاني را بيابي و اطلاعات دقيق آن را براي وزارت بفرستي، اگر بتواني آتش اختلافات را شعله‌ور كني، خدمت بزرگي به بريتانياي كبير كرده‌اي. 20
شش‌ماه بعد در بصره بودم. ]بصره[ شهري است عشايري كه در آن دو طايفة اسلامي ـ شيعه و سني ـ زندگي مي‌كنند. برخي از اهالي آن عرب و برخي فارس و اندكي هم مسيحي بودند. 21
هنگامي كه به بصره رسيدم، به يكي مساجد رفتم كه امامت آن را شخصي از نژاد عرب به نام «شيخ عمرطايي» بر عهده داشت. با او آشنا شدم و به او اظهار محبت كردم. اين مرد اما از نخستين ديدار در من شك كرد و پرس‌وجو از كس و كار و ديگر ويژگي‌هاي مرا آغاز كرد، اما من توانستم از اين تنگنا بگريزم. 22
من ناگزير به ترك مسجد شيخ عمر شدم. به مسافرخانه‌اي رفتم و اتاقي گرفتم. صاحب مسافرخانه مرد احمقي بود. 23
پيش از پايان ماه، مسافرخانه را ترك كردم و راهي دكان نجاري شدم؛ او مرد شريف و بزرگواري بود و با من چون يكي از فرزندانش رفتار مي‌كرد. شيعه‌اي ايراني از اهالي خراسان و نامش عبدالرضا بود. فرصت را غنيمت شمردم تا از او زبان فارسي بياموزم. 24

 آشنايي با عبدالوهاب

در آن مغازه بود كه با طلبة‌جواني كه به سه زبان تركي، فارسي و عربي آشنايي داشت و نامش «محمدبن عبدالوهاب» بود آشنا شدم.‌ او جواني بسيار بلندپرواز و تندخو بود و از حكومت عثماني انتقاد مي‌كرد، اما به حكومت ايران كاري نداشت.
]اين انتقاد[ شايد دليل دوستي‌اش با صاحب مغازه بود كه هر دو از خليفه ]عباسي[ ناخشنود بودند. من نمي‌دانم اين جوان سني مذهب از كجا زبان فارسي آموخته بود و چگونه با عبدالرضاي شيعه آشنا شده بود. اين محمدبن عبدالوهاب واقعاً جوان آزاد انديشي بود. 25
اين جوان بلندپرواز به فهم خود از قرآن و سنت تقليد مي‌كرد و نظرات بزرگان را، نه تنها بزرگان زمان خود و مذاهب چهارگانه، بلكه آراي ابوبكر و عمر را به نقد مي‌كشيد و اگر نظرش با نظرات آن‌ها متفاوت بود، گفته‌هاي آنان را به چيزي نمي‌گرفت. 26
يك بار در ميهماني در منزل عبدالرضا ميان محمد و يكي از علماي ايراني كه نامش «شيخ جواد قمي» بود و مهمان عبدالرضا بود، بحثي در گرفت. 27
من از اين مباحثه بسيار شگفت‌زده شدم. محمد جوان در برابر اين شيخ سالخوردة‌ قمي، همچون گنجشكي در دست صياد توان حركت نداشت، اما من گمشده‌اي را كه در جستجويش بودم يافتم: محمدبن عبدالوهاب. بلندپروازي، آزادانديشي،‌ناخشنودي از عالمان زمان و نيز استقلال رأي، مهمترين نقطه‌ ضعف‌هاي او بودند كه مي‌شد از آن‌ها سود جست و وي را در اختيار گرفت. 28
حتي نظرات خلفاي چهارگانه هم براي او در برابر فهم خودش از كتاب و سنت ارزشي نداشت. اين جوان سركش كجا و آن شيخ ترك كه در تركيه از او دانش مي‌آموختم كجا؟29
با محمد قويترين روابط و پيوندها را ايجاد كردم و همواره بر او مي‌دميدم و مي‌گفتم: تو موهبتي بزرگتر از علي(ع) و عمر هستي و اگر پيامبر(ص) هم اكنون زنده بود، تو را به جانشيني خود بر مي‌گزيد و آن‌ها را رها مي‌كرد. به او مي‌گفتم اميدوارم اسلام به دست تو احيا شود و تو يگانه فردي هستي كه مي‌تواني اسلام را از پرتگاه نجات دهي. تصميم گرفتيم كه تفسير قرآن را با او و در پرتو انديشه‌هاي خودمان مورد گفتگو قرار دهيم ـ نه دريافت صحابه و مذاهب و بزرگان ـ من مي‌خواستم او را در دام بيندازم و او نيز با قبول نظرات من در اين انديشه بود كه خويشتن را به عنوان مظهر آزادانديشي جلوه دهد و بيش از پيش اعتماد مرا جلب كند. 30
زيبا بود اين سخن طلايي كه وزير مستعمرات هنگام خداحافظي به من گفته بود كه ما اسپانيا را با زنا و شراب از كافران ـ‌ منظور مسلمانان ـ‌ بازپس گرفتيم وبايد بكوشيم ديگر كشورها را هم با همين دو نيروي بزرگ باز ستانيم. مي‌خواستم ترس انجام كارهاي مخالف اعتقادات عمومي را در او از ميان ببرم؛ فوراً به ديدار يكي از زنان مسيحي در خدمت وزارت مستعمرات كه براي فاسدكردن جوانان مسلمان در آنجا حضور داشتند، شتافتم و شرح داستان را براي او گفتم و نام او را صفيه گذاشتم. در روزي كه قرار گذاشته بوديم، با محمد به خانة وي رفتيم. در خانه او تنها بود. پس از آنكه صفيه هرچه مي‌توانست از محمد گرفت و محمد نيز شيريني مخالفت با اوامر شرعي را در پوشش استقلال رأي و آزادانديشي چشيد؛ 31
از او خواستم كه به شيخ شرابي سخت بياشامد. او چنين كرد و در پي آن به من خبر داد كه شيخ شراب را تا به آخر نوشيده و عربده كشيده و شب را در كنار او بوده است. روز بعد از آن شب،‌من آثار ضعف و ناتواني را در او ديدم. بدين گونه من و صفيه به طور كامل بر شيخ چيره شديم. 32
روزي به وهاب گفتم: دين، پاكي دل، سلامت روان و تجاوزنكردن به ديگران است. مگر پيامبر نگفت:«دين دوست داشتني است» مگر خدا در قرآن نگفته «خدايت را ستايش كن تا به يقين برسي» اگر انسان به خدا و روز بازپسين يقين كند، خوش قلب و نيكوكار باشد، برترين مردم است. 34
كوشيدم اين روح را در او بدم كه غير از شيعه و سني خود راه سومي را برگزيند. او اين پيشنهاد را با دل و جان پذيرفت؛ زيرا با غرور و آزادانديشي وي سازگار بود. 35

 عقد اخوت

با وي عقد اخوت و برادري بستم و از آن هنگام من همواره حتي در سفرها با او بودم. مي‌خواستم نهالي كه بهترين روزهاي جواني‌ام را صرف آن كرده بودم، بارور شود. 36
هرماه نتايج را براي وزارت مي‌نگاشتم و پاسخ به اندازة كافي تشويق‌كننده بود. هدف من آن بود كه روح استقلال، آزادانديشي و ترديدافكني را در او پرورش دهم. او را همواره به آينده‌اي درخشان مژده مي‌دادم، روح جستجوگر و ذهن نقاد او را مي‌ستودم. 38
در اين روزها از لندن دستوراتي رسيد كه من راهي كربلا و نجف شوم. 39
از بصره به سمت بغداد حركت كردم، از حله رهسپار نجف شدم ـ در جامة بازرگاني از بازرگانان آذربايجان با دين مردان آميختم، به درس‌هايشان رفتم، با آن‌ها رفت و آمد نمودم و از پاكي جانشان بسيار شگفت زده شدم. 40چهارماه در كربلا و نجف ماندم و به بيماري شديدي نيز مبتلا شدم، چنان‌كه از ادامة زندگي مأيوس گشتم. سه هفته بيمار شدم. در اين مدت در سرداب صاحب‌خانه‌اي بودم كه در برابر مزد اندكي غذا و دارو برايم فراهم مي‌كرد. او خدمت به مرا بهترين راه براي نزديكي به خدا مي‌دانست، چرا كه مرا زائر اميرالمؤمنين(ع) مي‌پنداشت. 41
پس از بهبودي بيماري رهسپار بغداد شدم و در آنجا گزارش طولاني مشاهداتم را در نجف، كربلا، بغداد و حله نوشتم. يك گزارش بلند صد صفحه‌اي را به نمايندة وزارت در بغداد سپردم و در انتظار دستور وزارت بودم كه به لندن بازگردم و يا در عراق بمانم. 42
به هنگام ترك بصره و سفر به كربلا و نجف از سرنوشت شيخ عبدالوهاب بسيار نگران بودم. مي‌ترسيدم كاخ آرزوهايم ويران شود. 43
پس از مدتي كه در بغداد بودم، دستور آمد كه فوري به لندن بازگردم، و چنين كردم. در لندن با دبيركل و برخي اعضاي وزارت جلسه داشتم. وزير از به چنگ درآوردن محمد بسيار شادمان بود و گفت او گمشدة وزارت است و پيوسته به من مي‌گفت با وي همه گونه پيمان ببند. او افزود اگر همة رنج‌هايت جز شيخ دستاوردي نمي‌داشت، بازهم ارزشمند بود. 45
وزير خبر داد محمدعبدالوهاب در اصفهان با صفيه ديدار كرده است و زير نظر افراد وزارت در آنجاست. 46

 ويراني از درون

دبيركل سپس يك كتاب پربرگ هزارصفحه‌اي را به من داد كه نتايج بررسي انديشه‌هاي پنج فرد نظامي اقتصادي،‌ فرهنگي و ديني و پنج نفر بدل آن‌ها (درجهان اسلام) را به من داد كه در مدت سه هفته مرخصي‌ام همة آن را مطالعه كردم و به توانايي حكومتم اميدوارتر شدم. 47
كتاب را با دقت و توجه كافي صفحه به صفحه خواندم. 48
كتاب براي از ميان بردن نقطه‌هاي قوت، سفارش‌هاي زير را كرد: 49
1. زنده كردن فريادهاي قومي،‌ سرزميني،‌ زباني،‌ نژادي...
2. پراكنده كردن چهارچيز: شراب، قمار، زنا و گوشت خوك آشكار يا نهاني. 50
3 و 4. كاستن از پيوستگي عالمان ديني با مردم و ... 51
5. برانگيختن ترديد در امر جهاد و شناساندن آن به ]مثابة[ مسئله‌اي مربوط به زمان خاص كه سپري شده است.
6. بيرون كردن انديشة نجس بودن كافران در ديدگاه شيعيان.
7. باوراندن به مسلمانان در اينكه منظور پيامبر(ص) از «توفني مسلماً ...» (مرا مسلمان بميران ـ سوره يوسف، آيه 110) اين است كه همة اديان مسلمانند. 52
8. عدم تحريم رفتن به كليساها از سوي مسلمانان و القاء اين سخن كه قرآن براي صومعه‌ها و كليساها احترام قائل است. 53
دبيركل گفت: جنگ‌هاي صليبي بي‌فايده بود؛ مغول‌ها هم نتوانستند ريشة اسلام را برافكنند،‌ زيرا كاري بدون فكر و برنامه‌ريزي انجام دادند. عمليات نظامي ظاهري تجاوزكارانه داشت، به همين دليل آنان به سرعت ناتوان شدند، اما اكنون انديشة رهبران حكومت بزرگ ما اين است كه با يك برنامه‌ريزي حساب شده و بردباري بي‌پايان، اسلام را از درون ويران كنند. 54
از دبيركل به خاطر اينكه اين سند را در اختيارم قرار داده، تشكر كردم و يك ماه ديگر در لندن ماندم. وزارت دستور داد بار ديگر به عراق روانه شوم، تا كار محمدالوهاب را به پايان برسانم. دبيركل به من گفت: در كار او هيچ‌گونه كوتاهي نكنم. او گفت: براساس گزارش‌هاي دريافتي از مزدوران، شيخ بهترين كسي است كه مي‌توان به او تكيه كرد. او گوش به فرمان وزارت است. با شيخ بي‌پرده سخن بگو، مزدورها در اصفهان با او بي پرده سخن گفته و شيخ همه چيز را پذيرفته است. 55
چند روز بعد از وزيركل و دبيركل اجازه گرفتم. با خانواده و دوستانم بدرود گفتم. پس از يك سفر دراز، شبي به خانة عبدالرضا در بصره رسيدم. در خواب بود. چون مرا ديد، به گرمي خوشامد گفت. شب را تا صبح خوابيدم. به من گفت محمد به بصره آمد و پيش از سفر دوباره نامه‌اي برايت گذاشت. بامداد نامه را خواندم و دانستم كه به نجد رفته است، صبح‌گاه روانة نجد شدم. 56
قرار گذاشتيم من خود را بندة او معرفي كنم كه از بازار خريده است. مردم مرا به همين‌گونه مي‌شناختند. من دوسال با او بودم و ما زمينة آشكار كردن دعوت را فراهم نموديم و در سال هزارو صد و چهل و سه هجري او عزم جزم كرد، تا ياراني گردآورد و فراخوان خود را با واژه‌هاي مبهم و حرف‌هاي رمزآلود براي نزديكترين يارانش باز گفت و به تدريج دعوتش را گسترش مي‌داد. من بر گرد وي گروهي توانمند گردآوردم كه به آن‌ها پول مي‌داديم. 57

 پايتخت دين جديد

پس از سال‌ها كار، وزارت توانست «محمدبن سعود» را هم به سوي او سوق دهد. آنان كسي را پيش من فرستادند كه اين مطلب را به من بگويد و لزوم همكاري ميان اين دو محمد را بيان نمايد. دين از محمدالوهاب و قدرت از محمدالسعود؛ اين چنين شد كه قدرت بزرگي در سوي ما گرد آمد. 58
ما «الدرعيه» را پايتخت حكومت و دين تازه قرار داديم و وزارت پنهاني به حكومت نو، پول كافي مي‌رساند. حكومت تازه بندگاني خريد كه در واقع بهترين كارشناسان وابسته به وزارت بودند. آن‌ها زبان عربي آموخته و جنگ‌هاي بياباني فرا گرفته بودند. من و آنان كه يازده تن بودند، در اجراي برنامه‌هاي مورد نياز همكاري مي‌كرديم و اين دو محمد هم در انجام برنامه‌هاي ما پيش مي‌رفتند.
ما همگي با دختراني از عشاير ازدواج كرديم و چه شگفت‌زده شديم از يكرنگي زن مسلمان با شويش. اين‌گونه ما با عشاير بيش از پيش پيوند خورديم و اينك پيشرفت كارها هر روز از روز پيش بهتر است و مركزيت ما روز به روز تقويت مي‌شود، به گونه‌اي كه اگر فاجعه‌اي ناگهاني روي ندهد، بذرهاي كاشته شده چنان رشد مي‌كنند كه ميوه‌هاي مطلوب به بار خواهد نشست.

نسخه الكترونيك كتاب راميتوانيد از لينك زير دانلود كنيد

لينك دانلود

* داغ کن - کلوب دات کام *

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/19ساعت 8:37  توسط alidn2005@aim.com  | 

نقش صهیونیزم در صنعت هرزه نگاری (پورنوگراف) آمریكا

 

داستانی که کمتر به آن پرداخته شده است، مربوط به یهودیان و نقش آنان در صنعت فیلمهای هرزه است که خویشاوند بدنام هالیوود شمرده می شوند. شاید ترجیح دهیم وانمود کنیم که چنین چیزی وجود ندارد، ولی این واقعیتی است که یهودیان سکولار، نقش بیش از حدی در سراسر صنعت فیلم های هرزه در آمریکا ایفا کرده اند (و هنوز هم ایفا می کنند). دخالت یهودیان در پورنوگرافی در ایالات متحده، دارای تاریخ و پیشینه طولانی است(۱)، همان گونه که در تبدیل یک خرده فرهنگ حاشیه ای به چیزی که یک عنصر سازنده اساسی مربوط به آمریکاست، دخیل بوده اند.(۲)
فعالیت یهودیان در صنعت پورنوگرافی(هرزه نگاری) در قالب دو گروه تولیدکنندگان و فروشندگان محصولات پورنوگرافی و بازیگران فیلم های سکسی صورت می گیرد. هرچند یهودیان تنها دو درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند، ولی در پورنوگرافی برجسته و سرشناس بوده اند.

بسیاری از دلالان و معامله گران هنر و ادبیان شهوانی در تجارت کتاب بین سالهای 1890-1940 یهودیان مهاجری بودند که دارای ریشه و اصل و نسب آلمانی بودند. به گفته جی ای گرتزمن(نویسنده کتابی درباره این موضوع): «یهودیان در پخش و انتشار کالانتیانا(ادبیات داستانی و ترانه ها و لطیفه هایی با درون مایه های مستهجن)، رمان های جنسی، مجله ها و نوشته های بازاری سکسی و... برجسته و مشهور بوده اند
معروف ترین و بدنام ترین تولیدکننده و فروشنده محصولات هرزه نگاری در دوران پس از جنگ، روبی استورمن(والت دیسنیِ صنعت پورنوگرافی) بود. بر اساس گزارش وزارت دادگستری آمریکا، استورمن(یهودی) در سراسر دهه 1970، کنترل بیشتر محصولات هرزه نگاری رایج در آمریکا را در دست داشته است.
استورمن که در سال 1924 متولد شد در کلولند(شرق نیویورک) بزرگ شد. وی در آغاز، مجلات و داستان های فکاهی مصور می فروخت؛ وی هنگامی که پی برد که تولید و فروش مجلات سکسی، بیست برابر کتاب های فکاهی درآمد دارد، منحصراً به هرزه نگاری پرداخت و با عناوین خاص، فروشگاه های خرده فروشی خود را راه اندازی کرد. در پایان دهه 1960، استورمن به عنوان بزرگ ترین پخش کننده مجلات مستهجن مطرح بود و در اواسط دهه 1970، دارنده بیش از 200 فروشگاه کتاب مستهجن بود. استورمن همچنین شکل نوینی از اتاقک های سنتی شهرفرنگ(نوعاً یک اتاق تاریک با تلویزیون رنگی کوچک که در آن تماشاگر می تواند فیلم های ویدیویی مستهجن را تماشا کند) را عرضه کرد.

گفته شده است که استورمن تنها کنترل صنعت سرگرمی هرزه نگاری را در دست نداشت، بلکه وی به معنای کل این صنعت بود. سرانجام وی به علت فرار از پرداخت مالیات و جرایم دیگر محکوم و مجرم شناخته شد و در سال 1997 در زندان با بدنامی و بی آبرویی درگذشت. پسرش دیوید، به کسب و کار خانوادگی ادامه داد. نمونه مجسم و امروزی استورمن، یک یهودی 43 ساله اهل کلولند است که نام وی استیون هیرچ است و «دونالد ترومپ صنعت پورنوگرافی» توصیف شده است. برقرار کننده پیوند و ارتباط میان این دو نفر، فِرِد، پدر استیون بود که کارگزار بورس و جانشین استورمن به شمار می آمد. امروزه هیرچ، گروه «وی وید اینترتیمنت» را که مایکروسافت جهان پورنوگرافی نامیده شده و تولیدکننده بیشترین فیلم های سکسی در آمریکاست، اداره می کند. تخصص وی، وارد کردن فنون بازاریابی مربوط به جریان غالب و اصلی حرفه پورنوگرافی بود. در حقیقت، وی وید، شبیه به سامانه استودیوی هالیوود در دهه های 1930 و 1940 می باشد؛ به ویژه در مورد قراردادهای انحصاری با ستارگان سکس پیشه ای که از سوی هیرچ به مزدوری گرفت شده و سازمان دهی می شوند. وی وید موضوع یک شوی تلویزیونی در مورد پشت صحنه فیلمی بود که به تازگی از شبکه چهار پخش شد:
«
دختران و پسران زیباروی یهودی»
بیشتر بازیگران پیشتاز مرد و نیز شمار قابل ملاحظه ای از ستارگان زن در فیلم های مستهجن دهه های 1070 و 1980 را یهودیان به خود اختصاص داده اند.

یهودیان در صنعت پرنوگرافی به همان دلایلی وارد شدند که همکیشان آنان در هالیوود وارد شده بودند. آنان بیشتر به این دلیل جذب این صنعت شدند که این صنعت آنان را پذیرفت. زیرا هنوز موانع محدود کننده، آن چنان که آنان با این موانع در بسیاری از حوزه های دیگر زندگی آمریکایی مواجه بودند، ایجاد نشده بود. در صنعت هرزه نگاری، علیه یهودیان هیچ گونه تبعیضی وجود نداشت. در اوایل سده بیستم، یک سرمایه گذار برای شروع کسب و کار فیلم، نیازمند مبلغ زیادی پول نبود؛ سینما یک هوس و مد روز گذرا و ناپایدار در نظر گرفته می شد. در کسب و کار پورنوگرافی نیز شروع به کار آسان بود. برای نشان دادن فیلم های ویژه مردان یا لوپس، همه چیزهایی که یک نفر لازم داشت یک پروژکتور، سالن سینما و چند صندلی بود. یهودیان که وابستگی به وضع موجود نداشتند و چیزی را برای از دست دادن(در اثر نوآوری خود) نداشتند، آماده تجربه روش های نوین انجام کسب و کار بودند. کرترمن این موضوع را چنین توضیح می دهد: «یهودیان، هنگامی که خود را محروم از یک عرصه و حوزه کار و تلاش یافتند، به حرفه ای روی آوردند که احساس کردند، سرانجام می توانند با همکاری همقطاران خود و با کوشش جمعی، رشد و ترقی کنند... یهودیان مدت های مدیدی سرشت، خلق و خو، قریحه و استعداد دلالان و واسطه ها را پرورش و گسترش داده اند. آنان به این توانایی ها افتخار و مباهات می کنند

سرگرمی و نمایش فیلمهای مستهجن نیازمند چیزی بود که یهودیان به وفور از آن برخوردار بودند:chutzpah (بی شرمی، پررویی، بی حیایی و وقاحت). یهودیان اولیه ای که تولیدکننده محصولات هرزه نگاری بودند، نابغه های بازاریابی و سرمایه گذاران و کارآفرینان جاه طلب و بلندپروازی بودند که ایستادگی، پایداری، سرسختی، فراست و اعتماد به نفس بی پایان آنان، باعث موفقیت های چشم گیرشان شد.
البته شمار زیادی از یهودیان شاغل در هرزه نگاری، بیشتر با انگیزه و اشتیاق کسب سود به این صنعت روی آورده بودند. درست همان گونه که همتایان آنان در هالیوود، یک کارخانه رؤیایی برای آمریکاییان و پرده سفیدی که بر روی آن تصاویر و پندارهای یهودیان ثروتمند و متنفذ آمریکا نمایش داده می شد، تهیه کرده بودند. غول ها و سلاطین پورنوگرافی هم در زمینه درک میل و سلیقه همگانی، استعداد و قریحه خود را نشان دادند. چه راهی بهتر از فراهم ساختن جوهره و خمیره مایه رؤیاها و توهمات، از طریق صنعت سرگرمی و نمایش فیلم های مستهج وجود داشت؟ بازیگران به خاطر پول به اعمال منافی عفت عمومی می پرداختند. به نظر فاکسمن که کارگردان یکی از مؤسسات تولید فیلم های مستهجن است: «یهودیانی که وارد صنعت هرزه نگاری شدند، همان کاری را کردند که افرادی که به دنبال رؤیای آمریکایی بودند، انجام داده اند

انقلابیون جنسی

...
برخی از ستاره های فیلم های مستهجن، خود را به صورت جنگجویان خط مقدم در پیکار مقدس و معنوی میان آمریکای مسیحی و انسان مداری سکولار تلقی می کنند. به گفته فورد، هنرپیشه های یهودی فیلم های مستهجن، اغلب شادمانی خود را از اینکه به معتقدان مسیحی نسبت حیوانات چهارپای خشکه مقدس، آنارشیست، عیبجو، خرمگس بدهند، نشان داده و نسبت به آنان مباهات و فخرفروشی می کنند. با این استدلال، دخالت یهودیان در صنعت پورنوگرافی، نتیجه نفرت و بیزاری آنان از مرجعیت و اقتدار مسیحیت است: آنان در تلاش برای تضعیف فرهنگ مسلط و غالب در آمریکا، با استفاده از انهدام و تخریب اخلاق هستند. پورنوگرافی از نظر برخی از فعالان یهودی در این صنعت، راهی برای آلوده کردن و به فساد کشاندن فرهنگ مسیحی است.
در اینجا سخن بر سر این است که تلاش همه جانبه و مبارزه سنتی انقلابی نو رادیکال یهودیان مهاجر در آمریکا، به جای سیاست چپ گرایانه به سمت سیاست جنسی سوق داده شده است. یهودیان درست همان گونه که در جنبش های رادیکال و بنیادی، در طول سالیان طولانی شرکت داشته اند، در صنعت هرزه نگاری هم به گونه ای نامتوازن شرکت دارند. یهودیان آمریکا، انقلابیون جنسی بوده اند. مقدار زیادی از مطالب مربوط به آزادی جنسی، از سوی یهودیان نگاشته شده است. آن هایی که در صف مقدم جنبشی بودند که آمریکا را وادار به اتخاذ یک دیدگاه لیبرال تر درباره سکس کرد، یهودی بودند. همچنین یهودیان پرچمدار انقلاب جنسی دهه ۱۹۶۰ بودند.
ویلهلم رایش(یهودی)، هربرت مارکوزه(یهودی)، پاول کودمن(یهودی)، جانشین مارکس(یهودی)، تروتسکی(یهودی) و لنین(نیمه یهودی) شدند آن گونه که استنباط انقلابی ایجاد می کرد. مشغله ذهنی و دغدغه اصلی رایش، کار، عشق و سکس بود، در حالی که مارکوزه(۴) پیشگویی کرد که یک آرمانشهر سوسیالیستی، این امکان را برای افراد فراهم خواهد آورد که به ارضا و اقناع سکسی دست یابند. کودمن درباره «پیامدهای دلنشین و عالی فرهنگی» که از قانونی کردن پرنوگرافی پیروی می کند، مطالبی با این مضمون نوشت: «این امر به کل هنر ما شرافت خواهد داد و جنسیت را انسانی خواهد ساخت
این مرور اجمالی و مختصر و تجزیه و تحلیل نقش و انگیزه های پشت پرده بازیگران و تولیدکنندگان محصولات هرزه نگاری، قصد دارد تا موضوعی را که در فرهنگ عمومی یهودیان آمرکایی مورد بی توجهی قرار گرفته، روشن کند. درباره این موضوع آثار اندکی به نگارش در آمده است...با در نظر گرفتن دیدگاه نسبتاً تسامح گرای یهودی درباره سکس، چرا ما از نقش یهودیان در صنعت هرزه نگاری خجلت زده و شرمسار هستیم؟ ممکن است ما آن را دوست نداشته باشیم، ولی نقش یهودیان در این حوزه مهم و چشمگیر بوده است و هنگام آن فرارسیده است که درباره آن به طور جدی بیندیشیم و بنویسیم.

پاوررقیهای یهودشناخت در لینک ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/17ساعت 9:30  توسط alidn2005@aim.com  | 

چگونه با جوانان رفتار کنیم که از مذهب زده نشوند ؟

 

در برخورد با جوانان نباید همه کارهایی را که از آنان سرمی‌زند و بزرگ‌ترها نمی‌پسندند، زشت بدانیم‌و با آنان مانند گناهکاران برخورد کنیم و آنان را بی‌دین بدانیم، چون بسیارى از کارهاى آنها نشانة بی‌دینى نیست ، و ما برداشت صحیحی از آنها نداریم

.
اگر کارهاى خلافى از آنان سر می‌زند، می توانیم با روشى صحیح و منطقى و با اخلاقى نیکو،‌ برخوردى صحیح و عاقلانه داشته باشیم تا از دین و معنویت زده نشوند.


‌نقش خانواده‌ها در گرایش‌های مذهبى و غیر مذهبى جوانان بسیار مهم است، بلکه اساس و زیربنای‌ساختار رفتارى فرزندان، در خانواده‌ها شکل می‌گیرد. از این جهت در آیات و روایات نسبت به فرزندان و تربیت‌آنان سفارش‌هاى فراوانى به پدران و مادران شده و بر تربیت صحیح آنان تأکید شده است. رفتارها و اخلاق‌پدران و مادران تأثیر مثبت یا منفى بر فرزندان دارد. اگر پدر و مادرى گرایش مذهبى نداشته باشند، در این که با ‌فرزندان آنان چگونه باید برخورد شود تا عشق به مذهب در دل آنان شعله‌ور شود و به سوى حق و عدل تمایل‌پیدا کنند، شاید کارى بسیار مشکل باشد و ظرافت خاصى لازم دارد.


برای جذب جوانان به دین توسط پدر و مادر لازم است:
1ـاخلاق و رفتار والدین عاقلانه و صحیح باشد. کج فکری، کوتاه بینى و کج خُلقى بازدارندگى دارد و از‌تاثیر گفتارها و نصایح می‌کاهد.
2ـوالدین باید برای جوان جذابیت داشته باشند تا سخنان و رفتار آنان براى او مؤثر و الگو باشد.
3ـاستفاده از آیات قرآن و احادیث مناسب و نقل روش و سیره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و بزرگان اگر به‌طور صحیح انجام شود، تأثیر بسیارى در جذب آنان دارد. امام رضا(ع) فرمود: «‌انّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لَاتتبعونا؛(1) اگر مردم زیبایی‌هاى کلام ما را بدانند، از ما پیروى می‌کنند


‌شخصى خدمت امام باقر(ع) رسید، حضرت فرمود: «شیعیان ما محبّت در‌دلشان افکنده می‌شود و آنان ما را دوست دارند، در حالى که ما را ندیده و کلام ما را نشنیده‌اند. اگر آنان ما را‌ببینند و کلام ما را بشنوند، بر هدایت آنان افزوده می‌شود». (2)


‌از امام رضا(ع) نقل شده است: «‌تقوا و ورع را مراعات کنید. امانتدار و راستگو باشید. نسبت به همسایه‌ها‌خوشرفتار باشید. این‌ها چیزهایى است که محمد(ص) بدان‌ها سفارش کرده است. در بین مردم نماز را برپا کنید‌و به دیدار خویشان بروید و به عیادت مریضان بروید. در تشییع جنازه‌ها شرکت کنید. زینت ما باشید و‌باعث زشتی و سرافکندگی ما نباشید. ما را پیش چشم مردم، بد جلوه ندهید و باعث نشوید که مردم به ما بدبین‌شوند».(3)
‌حُسن خلق و رفتار زیبا نقش مؤثرى در جذب دیگران مخصوصاً جوانان دارد و آنان را به اسلام و رفتار‌اسلامى جذب می‌کند.
‌معاشرت با خانواده‌هاى مذهبى به خصوص معاشرت با خوبان بسیار مؤثر است.
در صورتی که نوع برخورد با جوانان را برای جذب به باورهای دینی و واجبات و تکالیف ، از زاویه فریضه دینی امر به معروف نگاه کنیم، در پاسخ می گوییم:
امر به معروف و نهى از منکر مسئولیت بزرگى است که باید با ظرافت خاص انجام گیرد. طبیعى است که اگر این فریضة الهى به طور شایسته عملى نگردد، چه بسا اثر معکوس خواهد داشت. از این رو اسلام آداب خاصى را براى امر به معروف و نهى از منکر در نظر گرفته است که مهم ترین آن‌ها عبارتند از:

.1.حُسن برخورد:
قرآن مجید خطاب به پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: «اى پیغمبر! به بندگانم بگو که با مردم با نیکوترین وجه صحبت نمایند».(4)

خداوند از حضرت موسى (ع) مى خواهد با فرعون که ادعاى خدایى دارد با نرمى و ملاطفت تکلم کند و به او بگوید: آیا مى خواهى تو را به راه خداوند هدایت کنم تا به درگاه او خاشع شوی؟(5(
هرگز نمى توان با خشم و خشونت، جوان را از گناه باز داشت. روح جوان بسیار آسیب پذیر است و در برابر برخورد قهر آمیز واکنش نشان مى دهد، از این رو باید مواظب بود لطمه‌اى به شخصیت افراد وارد نشود. امام خمینى در این باره مى گوید:‌
«
سزاوار است آمر به معروف و ناهى از منکر،‌ در امر و نهى خود و مراتب انکارش، چون طبیبى دلسوز و پدرى مهربان که مصلحت مرتکب را رعایت مى‌کند باشد و انکارش بر او خصوصاً و بر امت عموماً لطف و رحمت باشد».(6)

.2.جلب اعتماد:
‌امر به معروف و نهى از منکر در صورتى با موفقیت انجام مى گیرد که اعتماد طرف مقابل جلب شود. بدون جلب اعتماد نمى توان در شخصى نفوذ کرد، از این رو امام علی(ع) مى فرماید:‌ «دل‌هاى مردم وحشى است، پس هر کسى بتواند با آن‌ها الفت برقرار کند، به او روى خواهند آورد». (7) براى این کار باید به خطاکار شخصیت داد و از به کار بردن الفاظ تحقیر آمیز خوددارى کرد.

.3.در نظر گرفتن وضع روحى و روانی:
در اجراى صحیح امر به معروف و نهى از منکر باید شرایط مخاطب را در نظر گرفت. اگر عصبانى است نمى توان نصیحت کرد. امام علی(ع) مى فرماید:
‌«
براى دل‌هاى آدمیان، علاقه و اقبال و گاهى تنفر و ادبار است. هنگامى که مى خواهید کارى را انجام دهید از طریق علاقة‌اشخاص وارد شوید زیرا هنگامى که کسى را مجبور بر کارى کنید نابینا مى شود».(8) یعنى خود را به کورى و کرى مى زند.

.4.محترم شمردن عقاید افراد:
‌دختر خانمى که لباس مبتذل پوشیده و یا جوانى که سر و وضع خاصى دارد،‌ این‌ها را ارزش تلقى مى کند و نشانة شخصیت مى داند. اگر چه از دید ما این نظریه باطل است اما باید توجه داشت که توهین کردن به عقیده و نظر آن‌ها توهین به همة وجودشان خواهد بود. از این رو اسلام به مسلمانان دستور مى دهد که حتی از توهین کردن به بت پرست‌ها خوددارى کنند.(9)

پی نوشت‌ها :
.1 .
‌بحارالانوار، ج 2، ص 30
.
.2 .
‌همان، ج 24 ، ص 151
.
.3 .
‌همان، ج 78، ص 348
.
.4 .
اسراء (17) آیه‌53
.
.5 .
نازعات، آیه 18 و 19
.
.6 .
تحریر الوسیله، ج1، ص 481
.
.7 .
نهج البلاغه،‌ قصار 47
.
.8 .
همان، قصار 193
.
.9 .
انعام( 6) آیه 108
.

به نقل از سایت مرکز ملی پاسخگویی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 10:49  توسط alidn2005@aim.com  |