ازدواج موقت
من بر خلاف بسياری از افراد ، از تشكيكات و ايجاد شبهههائی كه در مسائل اسلامی ميشود با همه علاقه و اعتقادی كه باين دين دارم بهيچوجه ناراحت نميشوم . بلكه در ته دلم خوشحال ميشوم . زيرا معتقدم و در عمر خود بتجربه مشاهده كردهام كه اين آئين مقدس آسمانی در هر جبهه از جبهه ها كه بيشتر مورد حمله و تعرض واقع شده ، با نيرومندی و سرفرازی و جلوه و رونق بيشتری آشكار شده است .
خاصيت حقيقت همين است كه شك و تشكيك بروشن شدن آن كمك ميكند ، شك ، مقدمه يقين ، و ترديد ، پلكان تحقيق است . در رساله زنده بيدار از رساله ميزان العمل غزالی نقل ميكند كه : " . . گفتار ما را فائده اين بس باشد كه ترا در عقايد كهنه و موروثی بشك ميافكند . زيرا شك پايه تحقيق است و كسی كه شك نميكند درست تأمل نميكند . و هر كه درست ننگرد خوب نمیبيند و چنين كسی در كوری و حيرانی بسر ميبرد " .
بگذاريد بگويند و بنويسند و سمينار بدهند و ايراد بگيرند ، تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند وسيله روشن شدن حقايق اسلامی گردند .
يكی از قوانين درخشان اسلام از ديدگاه مذهب جعفری كه مذهب رسمی كشور ماست اينست كه ازدواج به دو نحو ميتواند صورت بگيرد : دائم و موقت : ازدواج موقت و دائم در پارهای از آثار با هم يكی هستند و در قسمتی اختلاف دارند .
آنچه در درجه اول ، اين دو را از هم متمايز ميكند يكی اينست كه زن و مرد تصميم ميگيرند بطور موقت با هم ازدواج كنند و پس از پايان مدت ، اگر مايل بودند تمديد كنند تمديد ميكنند و اگر مايل نبودند از هم جدا ميشوند . ديگر اينكه از لحاظ شرايط ، آزادی بيشتری دارند كه بطور دلخواه بهر نحو كه بخواهند پيمان میبندند . مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد بايد عهدهدار مخارج روزانه و لباس و مسكن و حتياجات ديگر زن از قبيل دارو و طبيب بشود ، ولی در ازدواج موقت بستگی دارد بقرارداد آزادی كه ميان طرفين منعقد ميگردد . ممكن است مرد نخواهد يا نتواند متحمل اين مخارج بشود ، يا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند . در ازدواج دائم ، زن خواه ناخواه بايد مرد را بعنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند . اما در ازدواج موقت بسته بقراردادی است كه ميان آنها منعقد ميگردد . در ازدواج دائم ، زن و شوهر خواه ناخواه از يكديگر ارث ميبرند . اما در ازدواج موقت چنين نيست .
پس تفاوت اصلی و جوهری ازدواج موقت با ازدواج دائم در اينست كه ازدواج موقت از لحاظ حدود و قيود " آزاد " است ، يعنی وابسته اراده و قرارداد طرفين است . حتی موقت بودن آن نيز در حقيقت نوعی آزادی بطرفين ميبخشد و زمان را در اختيار آنها قرار ميدهد .
در ازدواج دائم ، هيچكدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگری حق ندارند از بچهدار شدن و توليد نسل جلوگيری كنند ، ولی در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد . در حقيقت اين نيز نوعی آزادی ديگر است كه بزوجين داده شده است . اثری كه از اين ازدواج توليد میشود يعنی فرزندی كه بوجود میآيد با فرزند ناشی از ازدواج دائم هيچگونه تفاوتی ندارد . مهر ، هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت . با اين تفاوت كه در ازدواج موقت ، عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم ، عقد باطل نيست . مهرالمثل تعيين ميشود . همانطوريكه در عقد دائم ، مادر و دختر زوجه بر زوج ، و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم ميگردند در عقد منقطع نيز چنين است و همانطوريكه خواستگاری كردن زوجه دائم بر ديگران حرام است ، خواستگاری زوجه موقت نيز بر ديگران نيز حرام است ، همانطوريكه زنای با زوجه دائم غير ، موجب حرمت ابدی ميشود ، خواستگاری زوجه موقت نيز بر ديگران ابدی ميشود ، زنای با زوجه موقت نيز موجب حرمت ابدی ميشود . همانطور كه زوجه دائم بعد از طلاق بايد مدتی عده نگهدارد ، زوجه موقت نيز بعد از تمام شدن مدت يا بخشيدن آن بايد عده نگهدارد . با اين تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غير دائم دو نوبت يا چهل و پنج روز . در ازدواج دائم جمع ميان دو خواهر جايز نيست ، در ازدواج موقت نيز روا نيست . اينست آنچيزی كه بنام ازدواج موقت يا نكاح منقطع در فقه شيعه آمده است و قانون مدنی ما نيز عين آنرا بيان كرده است . بديهی است كه ما طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستيم ، و اما اينكه مردم ما بنام اين قانون سوء استفادههائی كرده و ميكنند ، ربطی بقانون ندارد . لغو اين قانون ، جلوی آن سوء استفادهها را نميگيرد بلكه شكل آنها را عوض ميكند . بعلاوه صدها مفاسدی كه از خود لغو قانون برميخيزد . ما نبايد آنجا كه انسانها را بايد اصلاح و آگاه كنيم بدليل عدم عرضه ولياقت در اصلاح انسانها مرتبا بجان مواد قانونی بيفتيم ، انسانها را تبرئه كنيم و قوانين را مسئول بدانيم .
اكنون ببينيم با بودن ازدواج دائم ، چه ضرورتی هست كه قانونی بنام قانون ازدواج موقت بوده باشد ، آيا ازدواج موقت بقول نويسندگان xxx با حيثيت انسانی زن و با روح اعلاميه حقوق بشر منافات دارد ؟ آيا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است در دوران كهن لازم بوده است . اما زندگی و شرايط و اقتضای زمان حاضر با آن موافقت ندارد ؟
زندگی امروز و ازدواج موقت
چنانكه قبلا دانستيم ، ازدواج دائم مسئوليت و تكليف بيشتری برای زوجين توليد ميكند ، بهمين دليل پسر يا دختری نميتوان يافت كه از اول بلوغ طبيعی كه تحت فشار غريزه قرار ميگيرد آماده ازدواج دائم باشد . خاصيت عصر جديد اين است كه فاصله بلوغ طبيعی را با بلوغ اجتماع و قدرت تشكيل عائله زيادتر كرده است . اگر در دوران ساده قديم يك پسر بچه در سنين اوايل بلوغ طبيعی از عهده شغلی كه تا آخر عمر بعهده او گذاشته ميشد برميايد ، در دوران جديد ابدا امكان پذير نيست . يك پسر موفق در دوران تحصيل كه دبستان و دبيرستان و دانشگاه را بدون تأخير و رد شدن در امتحان آخر سال و يا در كنكور دانشگاه گذرانده باشد در 25 سالگی فارغ التحصيل ميگردد و از اين ببعد ميتواند درآمدی داشته باشد . قطعا سه چهار سال هم طول ميكشد تا بتواند سر و سامان مختصری برای خود تهيه كند و آماده ازدواج دائم گردد . همچنين است يك دختر موفق كه دوران تحصيل را ميخواهند طی كند .
جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسی
شما اگر امروز يك پسر محصل هجده ساله را كه شور جنسی او باوج خود رسيده است ، تكليف بازدواج بكنيد بشما ميخندند . همچنين است يك دختر محصل شانزده ساله . عملا ممكن نيست اين طبقه در اين سن زير بار ازدواج دائم بروند و مسئوليت يك زندگی را كه وظايف زيادی برای آنها نسبت بيكديگر و نسبت بفرزندان آيندهشان ايجاد ميكند بپذيرند .
كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسی يا ازدواج موقت ؟
از شما ميپرسم ، آيا با اين حال ، با طبيعت و غريزه چه رفتاری بكنيم ؟
آيا طبيعت حاضر است بخاطر اينكه وضع زندگی ما در دنيای امروز اجازه نميدهد كه در سنين شانزده سالگی و هجده سالگی ازدواج كنيم ، دوران بلوغ را بتأخير بيندازد و تا ما فارغ التحصيل نشدهايم ، غريزه جنسی از سر ما دست بردارد ؟
آيا جوانان حاضرند يكدوره " رهبانيت موقت " را طی كنند و خود را سخت تحت فشار و رياضت قرار دهند تا زمانيكه امكانات ازدواج دائم پيدا شود ؟ فرضا جوانی حاضر گردد رهبانيت موقت را بپذيرد آيا طبيعت حاضر است از ايجاد عوارض روانی سهمگين و خطرناكی كه در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسی پيدا ميشود و روانكاوی امروز از روی آنها پرده برداشته است صرفنظر كند ؟
دو راه بيشتر باقی نميماند ، يا اينكه جوانان را بحال خود رها كنيم و بروی خود نياوريم . بيك پسر بچه اجازه دهيم از صدها دختر كام برگيرد ، و به يك دختر اجازه دهيم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندين بار سقط جنين كند . يعنی عملا كمونيسم جنسی را بپذيريم . و چون به پسر و دختر " متساويا " اجازه دادهايم ، روح اعلاميه حقوق بشر را از خود شاد كردهايم ، زيرا روح اعلاميه حقوق بشر از نظر بسياری از كوته فكران اينست كه زن و مرد اگر بناست بجهنم دره هم سقوط كنند دوش بدوش يكديگر و بازو ببازوی هم و بالاخره " متساويا " سقوط كنند .آيا اين چنين پسران و دخترانی با چنين روابط فراوان و بيحدی در دوران تحصيل پس از ازدواج دائم ، مرد زندگی و زن خانواده خواهند بود ؟
راه دوم ، ازدواج موقت و آزاد است . ازدواج موقت در درجه اول زن را محدود ميكند كه در آن واحد زوجه دو نفر نباشد ، بديهی است كه محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواه ناخواه هست . وقتی كه هر زنی بمرد معينی اختصاص پيدا كند قهرا هر مردی هم بزن معين اختصاص پيدا ميكند .
مگر آنكه از يكطرف عدد بيشتری باشند . بدين ترتيب پسر و دختر دوران تحصيل خود را ميگذرانند بدون آنكه رهبانيت موقت و عوارض آنرا تحمل كرده باشند و بدون آنكه در ورطه كمونيسم جنسی افتاده باشند .
ازدواج آزمايشی
اين ضرورت ، اختصاص بايام تحصيل ندارد ، در شرايط ديگر نيز پيش ميايد . اصولا ممكن است زن و مردی كه خيال دارند با هم بطور دائم ازدواج كنند و نتوانستهاند نسبت بيكديگر اطمينان كامل پيدا كنند بعنوان ازدواج آزمايشی برای مدت موقتی با هم ازدواج كنند . اگر اطمينان كامل بيكديگر
پيدا كردند ادامه ميدهند و اگر نه از هم جدا ميشوند .
من از شما ميپرسم : اينكه اروپائيان وجود يك عده از زنان بدكار را در محل معين از هر شهری تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضروری ميدانند برای چيست ؟ آيا جز اينست كه وجود مردان مجردی را كه قادر بازدواج دائم نيستند خطر بزرگی برای خانوادهها بحساب میآورند .
راسل و نظريه ازدواج موقت
" برتراند راسل " فيلسوف معروف انگليسی در كتاب زناشوئی و اخلاق ميگويد " . . . در واقع اگر درست بينديشيم ، پی ميبريم كه فواحش ، معصوميت كانون خانوادگی و پاكی زنان و دختران ما را حفظ ميكنند . هنگامی كه اين عقيده را " لكی " در بحبوحه عصر " ويكتوريا " ابراز كرد اخلاقيون سخت آزرده شدند ، بی آنكه خود علت آنرا بدانند . اما هرگز نتوانستند خطای عقيده " لكی " را به ثبوت رسانند . زبان حال اخلاقيون مزبور با تمام منطقشان اين است كه " اگر مردم از تعليمات ما پيروی ميكردند ديگر فحشاء وجود نميداشت " اما ايشان بخوبی ميدانند كه كسی توجه به حرفشان نميكند " . اينست فورمول فرنگی چارهجوئی خطر مردان و زنانی كه قادر بازدواج دائم نيستند و آن بود فورمولی كه اسلام پيشنهاد كرده است . آيا اگر اين فرمول فرنگی بكار بسته شود و گروهی زن بدبخت بايفای اين وظيفه اجتماعی . اختصاص داده شوند آنوقت زن بمقام واقعی و حيثيت انسانی خود رسيده است و روح اعلاميه حقوق بشر شاد شده است ؟
برتراند راسل رسما در كتاب خود فصلی تحت عنوان ازدواج تجربی باز كرده است . وی ميگويد : " قاضی ليندزی ، كه ساليان متمادی مأمور دادگاه دنور بوده و در اين مقام فرصت مشاهده حقايق زيادی داشته پيشنهاد ميكند كه ترتيبی بنام " ازدواج رفاقتی " داده شود . متأسفانه پست رسمی خود را ( در امريكا ) از دست داد . زيرا مشاهده شد كه او بيش از ايجاد حس گناهكاری در فكر سعادت جوانان است . برای عزل او كاتوليكها و فرقه ضد سياه پوستان از بذل مساعی خودداری نكردند .
پيشنهاد ازدواج رفاقتی را يك محافظه كار خردمند كرده است و منظور از آن ايجاد ثباتی در روابط جنسی است . ليندزی متوجه شده كه اشكال اساسی در ازدواج ، فقدان پول است . ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالی نيست ، بلكه از اين لحاظ است كه تأمين معيشت از جانب زن برازنده نيست . و به اين ترتيب نتيجه ميگيرد كه جوانان بايد مبادرت بازدواج رفاقتی كنند كه از سه لحاظ با ازدواج عادی متفاوت است : اولا منظور از ازدواج توليد نسل نخواهد بود . ثانيا مادام كه زن جوان فرزندی نياورده و حامله نشده طلاق با رضايت طرفين ميسر خواهد بود . ثالثا زن در صورت طلاق مستحق كمك خرجی برای خوراك خواهد بود . . . من هيچ ترديدی در مؤثر بودن پيشنهادات ليندزی ندارم و اگر قانون آنرا ميپذيرفت تأثير زيادی در بهبود اخلاق ميكرد " .
آنچه ليندزی و راسل آنرا ازدواج رفاقتی مينامند گرچه با ازدواج موقت اسلامی اندك فرقی دارد ، اما حكايت ميكند كه متفكرانی مانند ليندزی و راسل باين نكته پی بردهاند كه تنها ازدواج دائم و عادی وافی بهمه احتياجات اجتماع نيست .
مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن را عدم كفايت ازدواج دائم بتنهائی برای رفع احتياجات بشری بالاخص در عصر حاضر مورد بررسی قرار گرفت . اكنون ميخواهيم باصطلاح آنطرف سكه را مطالعه كنيم . ببينيم ازدواج موقت چه زيانهائی ممكن است در برداشته باشد . مقدمه ميخواهم
مطلبی را تذكر دهم :
در ميان تمام موضوعات و مسائل و زمينههای اظهار نظر كه برای بشر وجود داشته و دارد هيچ موضوع و زمينهای باندازه بحث در تاريخ علوم و عقائد و سنن و رسوم و آداب بشری گنگ و پيچيده نيست . و بهمين جهت در هيچ موضوعی بشر باندازه اين موضوعات ، ياوه نبافته است و اتفاقا در هيچ موضوعی هم باندازه اين موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است .
از باب مثال اگر كسی اطلاعاتی در فلسفه و عرفان و تصوف و كلام اسلامی داشته باشد و آنگاه پارهای از نوشتههای امروز را كه غالبا اقتباس از خارجيها و يا عين گفتههای آنها است خوانده باشد ميفهمد كه من چه ميگويم . مثل اينست كه مستشرقين و اتباع و اذنابشان ، برای اظهار نظر در اينگونه مسائل همه چيز را لازم ميدانند مگر اينكه خود آنمسائل را عميقا بفهمند و بشناسند .
مثلا در اطراف مسئلهای كه در عرفان اسلامی بنام " وحدت وجود " معروف است ، چه حرفها كه زده نشده است ، فقط جای يك چيز خالی است و آن اينكه وحدت وجود چيست و قهرمانان آن در عرفان اسلامی از قبيل محی الدين عربی و صدرالمتالهين شيرازی چه تصوری از وحدت وجود داشتهاند ؟
من وقتی كه برخی اظهار نظرهای مندرج در چند شماره مجله xxx را درباره نكاح منقطع خواندم بی اختيار بياد مسئله وحدت وجود افتادم . ديدم همه حرفها بميان آمده است جز همان چيزی كه روح اين قانون را تشكيل ميدهد و منظور قانونگذار بوده است . البته اين قانون چون يك " ميراث شرقی " است ، اين اندازه مورد بی مهری است و اگر يك " تحفه غربی " بود اينطور نبود .
قطعا اگر اين قانون از مغرب زمين آمده بود ، امروز كنفرانسها و سمينارها داده ميشد كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شرائط نيمه دوم قرن بيستم تطبيق نميكند ، نسل امروز زير بار اينهمه قيود ازدواج دائم نميرود ، نسل امروز ميخواهد آزاد باشد و آزاد زندگی كند و جز زير بار ازدواج آزاد كه همه قيود و حدودش را شخصا انتخاب و اختيار كرده باشد نميرود . . .
و بهمين دليل اكنون كه اين زمزمه از غرب بلند شده و كسانی امثال " برتراند راسل " مسئلهای تحت عنوان " ازدواج رفاقتی " پيشنهاد ميكنند پيش بينی میشود كه بيش از آن اندازه كه اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت سر بگذارد و ما در آينده مجبور بشويم از ازدواج دائم دفاع و تبليغ كنيم .
معايب و مفاسدی كه برای نكاح منقطع ذكر شده از اين قرار است :
1 - ازدواج موقت از طرف زنان و دختران ايرانی كه شيعه مذهب ميباشند استقبال نشده است و آنرا نوعی تحقير برای خود دانستهاند ، پس افكار عمومی خود مردم شيعه نيز آنرا طرد ميكند . جواب اينست كه اولا منفوريت متعه در ميان زنان ، مولود سوء استفادههائی است كه مردان هوسران در اين زمينه كردهاند و قانون بايد جلو آنها را بگيرد و ما درباره اين سوء استفادهها بحث خواهيم كرد . ثانيا انتظار اينكه ازدواج موقت باندازه ازدواج دائم استقبال شود در صورتيكه فلسفه ازدواج موقت ، عدم آمادگی يا عدم امكان طرفين با يكطرف برای ازدواج دائم است انتظار بيجا و غلطی است .
2 - نكاح منقطع . بر خلاف حيثيت و احترام زن است ، زيرا نوعی كرايه دادن آدم و جواز شرعی آدم فروشی است . خلاف حيثيت انسانی زن است كه در مقابل وجهی كه از مردی ميگيرد وجود خود را در اختيار او قرار دهد . اين ايراد از همه عجيبتر است . اولا ازدواج موقت با مشخصاتيكه در
مقاله پيش گفتيم چه ربطی باجاره و كرايه دارد و آيا محدوديت مدت ازدواج موجب ميشود كه از صورت ازدواج خارج و شكل اجاره و كرايه بخود بگيرد ؟ . آيا چون حتما بايد مهر معين و قطعی داشته باشد كرايه و اجاره است ؟ كه اگر بدون مهر بود و مرد چيزی نثار زن نكرد ، زن حيثيت انسان خود را باز يافته است ؟ ما درباره مسئله مهر جداگانه بحث خواهيم كرد . از قضا فقها تصريح كردهاند و قانون مدنی نيز بر همان اساس مواد خود را تنظيم كرده است كه ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهيت قرارداد هيچگونه تفاوتی با هم ندارند و نبايد داشته باشند . هر دو ازدواجند و هر
دو بايد با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بگيرند و اگر نكاح منقطع را با صيغههای مخصوص اجاره و كرايه بخوانند باطل است . ثانيا از كی و چه تاريخی كرايه آدم منسوخ شده است ؟ تمام خياطها و باربرها تمام پزشكها و كارشناسها ، تمام كارمندان دولت از نخست وزير گرفته تا كارمند دون رتبه ، تمام كارگران كارخانهها آدمهای كرايهای هستند . ثالثا زنی كه به اختيار و اراده خود با مرد بخصوصی عقد ازدواج موقت میبندد آدم كرايهای نيست و كاری بر خلاف حيثيت و شرافت انسانی نكرده است ، اگر ميخواهيد زن كرايهای را بشناسيد ، اگر ميخواهيد بردگی زنرا ببينيد باروپا و امريكا سفر كنيد و سری بكمپانيهای فيلمبرداری بزنيد تا ببينيد زن كرايهای يعنی چه ؟ ببينيد چگونه كمپانيهای مزبور حركات زن ، ژستهای زن ، اطوار زنانه زن ، هنرهای جنسی زن را بمعرض فروش ميگذارند .
بليطهائی كه شما برای سينماها و تاترهای ميخريد در حقيقت اجاره بهای زنهای كرايهای را ميپردازيد . ببينيد در آنجا زن بدبخت برای اينكه پولی بگيرد تن به چه كارهائی ميدهد ؟ مدتها تحت نظر متخصصان كار آزموده و شريف بايد رموز تحريكات جنسی را بياموزد ، بدن و روح و شخصيت خود را در اختيار يك مؤسسه پول درآوری قرار دهد برای اينكه مشتريان بيشتری برای آن مؤسسه پيدا كند .
سری به كابارهها و هتلها بزنيد ببينيد زن چه شرافتی بدست آورده است و برای اينكه مزد ناچيزی بگيرد و جيب فلان پولدار را پرتر كند چگونه بايد همه حيثيت و شرافت خود را در اختيار مهمانان قرار دهد . زن كرايهای آن مانكنها هستند كه اجير و مزدور فروشندگيهای بزرگ میشوند و شرف و عزت خود را وسيله پيشرفت و توسعه حرص و آز آنها قرار ميدهند .
زن كرايهای آن زنی است كه برای جلب مشتری برای يك مؤسسه اقتصادی با هزاران اطوار كه اغلب آنها تصنعی و بخاطر انجام وظيفه مزدوری است روی صفحه تلويزيون ظاهر ميشود و بنفع يك كالای تجارتی تبليغ ميكند . كيست كه نداند امروز در مغرب زمين زيبائی زن ، جاذبه جنسی زن ، آواز زن ، هنر و ابتكار زن ، روح و بدن زن و بالاخره شخصيت زن ، وسيله تحقير و ناچيزی در خدمت سرمايهداری اروپا و امريكا است ؟ و متأسفانه شما دانسته يا ندانسته زن شريف و نجيب ايرانی را بسوی اينچنين اسارتی ميكشانيد . من نميدانم چرا اگر زنی با شرائط آزاد با يك مرد بطور موقت ازدواج كند زن كرايهای محسوب ميشود . اما اگر زنی در يك عروسی يا شبنشينی در مقابل چشمان حريص هزار مرد و برای ارضاء تمايلات جنسی آنها حنجره خود را پاره كند و هزار و يك نوع معلق بزند تا مزد معينی دريافت دارد زن كرايهای محسوب نميشود ؟
آيا اسلام كه جلو مردان را از اينگونه بهرهبرداریها از زن گرفته است و خود زن را باين اسارت آگاه و او را از تن دادن به آن و ارتزاق از آن منع كرده است مقام زن را پائين آورده است يا اروپای نيمه دوم قرن بيستم ؟
اگر روزی زن بدرستی آگاه و بيدار شود و دامهائی كه مرد قرن بيستم در سر راه او گذاشته و مخفی كرده بشناسد ، عليه تمام اين فريبها قيام خواهد كرد و آنوقت تصديق خواهد كرد يگانه پناهگاه و حامی جدی و راستگوی او قرآن است و البته چنين روزی دور نيست . مجله xxx در شماره 87 صفحه 8 رپورتاژی از زنی بنام مرضيه و مردی بنام رضا تحت عنوان " زن كرايهای " تهيه كرده است و بدبختی زن بيچارهای را شرح داده است . اين داستان طبق اظهارات رضا از خواستگاری زن آغاز شده . يعنی برای اولين بار از فورمول 40 پيشنهاد پيروی شده است و زن بخواستگاری مرد رفته است . بديهی است داستانی كه از خواستگاری زن از مرد آغاز گردد پايانی بهتر از آن نميتواند داشته باشد . اما طبق اظهارات مرضيه مردی هوسران و قسی القلب ، زنی را بعنوان اينكه ميخواهد او را زوجه دائم خود قرار دهد و از او و فرزندان او حمايت و سرپرستی كند اغفال كرده و بدون آنكه زن بدبخت خواسته باشد او را بنام اينكه صيغه كرده است مورد كامجوئی و سپس بی اعتنائی قرار داده است . اگر اين اظهارات صحيح باشد ، عقدی است باطل . مردی قسی ، زنی بی خبر و بی اطلاع از قانون شرعی و عرفی را مورد تجاوز قرار داده و بايد مجازات شود . قبل از اينكه امثال رضاها مجازات شوند ، بايد تربيت شوند و قبل از آنكه رضاها مجازات يا تربيت شوند بايد مرضيهها آگاهانيده شوند . جنايتی كه از قساوت مردی و بيخبری و غفلت زنی سرچشمه گرفته است چه ربطی به قانون دارد كه مجله xxx قيافه حق بجانب به رضا ميدهد و بعد نيز تيغ خود را متوجه قانون ميكند . آيا اگر قانون ازدواج موقت نميبود ، رضای قسی القلب مرضيه غافل و بیخبر را آرام ميگذاشت ؟
چرا از زير بار تربيت و آگاهانيدن زن و مرد شانه خالی ميكنيد ، حقوق و وظايف شرعی زن و مرد را كتمان ميكنيد و زنان بيچاره را اغفال كرده يگانه قانون حامی و راستگوی زن را دشمن او معرفی ميكنيد و با دست خود او ميخواهيد يگانه پناهگاه او را بكوبيد ؟
نكاح منقطع و تعدد زوجات
3 - نكاح منقطع ، چون بهرحال نوعی اجازه تعدد زوجات است و تعدد زوجات محكوم است پس نكاح منقطع محكوم است . راجع باينكه نكاح منقطع برای چه گونه افرادی تشريع شده در دنباله همين
مبحث و راجع به خود تعدد زوجات بياری خدا جداگانه و مفصل بحث خواهيم كرد .
انتقادات
نويسنده چهل پيشنهاد ، در شماره 87 مجله xxx نكاح منقطع را مورد نقد قرار داده است .
اولا ميگويد : " موضوع قانون نكاح يا ازدواج منقطع طوری ناراحت كننده است كه حتی نويسندگان قانون ازدواج نتوانستهاند در خصوص آن شرح و تفصيل بدهند . مثل اينكه از كار خودشان ناراضی بودهاند كه فقط برای حفظ ظاهر ، بموجب مواد 1075 - 1076 - 1077 الفاظ و عباراتی سر هم بندی كرده گذشتهاند . تنظيم كنندگان مواد قانونی مربوط به نكاح منقطع ( متعه ) طوری از كار خودشان ناراضی بودهاند كه اساسا عقد مزبور را تعريف نكردهاند و تشريفات و شرايط آنرا توضيح ندادهاند . . . " سپس آقای نويسنده خودشان اين نقص قانون مدنی را جبران ميكنند و نكاح منقطع را تعريف ميكنند و ميگويند " نكاح مزبور عبارت است از اينكه زن مجرد در برابر اخذ اجرت و دستمزد معين و مشخص در مدت و زمانی معلوم و معين ولو چند ساعت و يا چند دقيقه خودش را برای قضای شهوت و تمتع و اجرای اعمال جنسی در اختيار مرد ميگذارد " .
آنگاه ميگويند : " برای ايجاب و قبول عقد نكاح مزبور در كتب فقه شيعه الفاظ عربی مخصوص ذكر شده است كه قانون مدنی به آنها اشاره و توجه نكرده و مثل اينكه از نظر قانون گذار بهر لفظی كه دلالت بر مقصود بالا ( يعنی مفهوم اجاره و دستمزد گرفتن ) نمايد ولو غير عربی هم باشد واقع ميشود " .
از نظر آقای نويسنده :
الف - قانون مدنی ، نكاح منقطع را تعريف نكرده و شرايط آنرا توضيح
نداده است .
ب - ماهيت نكاح منقطع اينست كه زن خود را در مقابل دستمزد معينی
بمردی اجاره ميدهد .
ج - از نظر قانون مدنی ، هر لفظی كه دلالت بر مفهوم مورد اجاره واقع
شدن زن بكند برای ايجاب و قبول نكاح منقطع كافی است .
در قانون مدنی ، فصل ششم از كتاب نكاح ، مخصوص نكاح منقطع است و سه جمله ساده هم بيش نيست . اول اينكه نكاح وقتی منقطع است كه برای مدت معينی واقع شده باشد .
دوم اينكه مدت نكاح منقطع بايد كاملا معين شود ، سوم اينكه احكام مربوط به مهر و ارث در نكاح منقطع همان است كه در فصلهای مربوط به مهر و ارث گفته شده است .نويسنده محترم چهل پيشنهاد خيال كرده است كه آنچه از اول كتاب نكاح در پنج فصل گفته شده است همه مربوط به نكاح دائم است و تنها اين سه ماده به نكاح منقطع مربوط است . غافل از اينكه تمام مواد آن پنج فصل جز آنجا كه تصريح شده است مانند ماده 1069 و يا آنچه مربوط بطلاق است ، مشترك است ميان نكاح دائم و منقطع مثلا ماده 1062 كه ميگويد : " نكاح واقع ميشود بايجاب و قبول بالفاظيكه صريحا دلالت بر قصد ازدواج نمايد " مخصوص نكاح دائم نيست ، بهر دو نكاح مربوط است . شرائطی كه برای عاقد
يا عقد يا زوجين ذكر كرده است نيز مربوط بهر دو نكاح است . اگر قانون مدنی نكاح منقطع را تعريف نكرده است برای اينست كه نيازی به تعريف نداشته است . همچنانكه نكاح دائم را نيز تعريف نكرده است و مستغنی از تعريف دانسته است . قانون مدنی هر لفظ صريحی كه دلالت بر ازدواج و وقوع زوجيت بكند برای عقد كافی دانسته است خواه در نكاح دائم ، خواه در نكاح منقطع . ولی اگر لفظی مفهوم ديگری غير از زوجيت داشته باشد از قبيل معاوضه و داد و ستد و اجاره و كرايه برای صحت عقد نكاح چه دائم و چه منقطع كافی نيست .
منع خليفه از ازدواج موقت
ازدواج موقت از مختصات فقه جعفری است ، ساير رشتههای فقهی اسلامی آنرا مجاز نميشمارند . من بهيچوجه مايل نيستم وارد نزاع اسلام برانداز شيعه و سنی بشوم . در اينجا فقط اشاره مختصری به تاريخچه اين مسئله ميكنم .
مسلمانان اتفاق و اجماع دارند كه در صدر اسلام ازدواج موقت مجاز بوده است و رسول اكرم در برخی از سفرها كه بانها اجازه ازدواج موقت ميداده است . و همچنين مورد اتفاق مسلمانان از همسران خود دور ميافتادند و در ناراحتی بسر ميبردند به آنها اجازه ازدواج موقت ميداده است . و همچنين مورد اتفاق مسلمانان است كه خليفه دوم در زمان خلافت خود نكاح منقطع را تحريم كرد . خليفه دوم در عبارت معروف و مشهور خود چنين گفت : " دو چيز در زمان پيغمبر روا بود من امروز آنها را ممنوع اعلام ميكنم و مرتكب آنها را مجازات مينمايم : متعه زنها و متعه حج " .
گروهی از اهل تسنن عقيده دارند كه نكاح منقطع را پيغمبر اكرم خودش در اواخر عمر ممنوع كرده بود و منع خليفه در واقع اعلام ممنوعيت آن از طرف پيغمبر اكرم بوده است . ولی چنانكه ميدانيم عبارتی كه از خود خليفه رسيده است خلاف اين مطلب را بيان ميكند . توجيه صحيح اين مطلب همان است كه علامه كاشف الغطاء بيان كردهاند . خليفه از آنجهت بخود حق داد اين موضوع را قدغن كند كه تصور ميكرد اين مسئله داخل در حوزه اختيارات ولی امر مسلمين است هر حاكم و ولی امری
ميتواند از اختيارات خود بحسب مقتضای عصر و زمان در اين گونه امور استفاده كند .
بعبارت ديگر نهی خليفه نهی سياسی بود نه نهی شرعی و قانونی ، طبق آنچه از تاريخ استفاده ميشود ، خليفه در دوره زعامت ، نگرانی خود را از پراكنده شدن صحابه در اقطار كشور تازه وسعت يافته اسلامی و اختلاط با ملل تازه مسلمان پنهان نميكرد ، تا زنده بود مانع پراكنده شدن آنها از مدينه
بود ، بطريق اولی از امتزاج خونی آنها با تازه مسلمانان قبل از آنكه تربيت اسلامی عميقا در آنها اثر كند ناراضی بود و آنرا خطری برای نسل آينده بشمار میآورد ، و بديهی است كه اين علت امر موقتی بيش نبود . و علت اين كه مسلمين آنوقت زير بار اين تحريم خليفه رفتند اين بود كه فرمان
خليفه را بعنوان يك مصلحت سياسی و موقتی تلقی كردند نه بعنوان يك قانون دائم . والا ممكن نبود خليفه وقت بگويد پيغمبر چنان دستور داده است و من چنين دستور ميدهم و مردم هم سخن او را بپذيرند .
ولی بعدها در اثر جريانات بخصوصی " سيره " خلفای پيشين ، بالاخص دو خليفه اول يك برنامه ثابت تلقی شد و كار تعصب ، به آنجا كشيد كه شكل يك قانون اصلی بخود گرفت . لهذا ايرادی كه در اينجا بر برادران اهل سنت ما وارد است بيش از آن است كه بر خود خليفه وارد است . خليفه بعنوان يك نهی سياسی و موقت ( نظير تحريم تنباكو در قرن ما ) نكاح منقطع را تحريم كرد . ديگران نميبايست به آن شكل ابديت بدهند . بديهی است كه نظريه علامه كاشف الغطاء ناظر بدين نيست كه آيا دخالت خليفه از اصل صحيح بود يا نبود ؟ و هم ناظر بدين نيست كه آيا مسأله ازدواج موقت جزء مسائلی است كه ولی شرعی مسلمين میتواند ولو برای مدت موقت قدغن كند يا نه ؟ بلكه صرفا ناظر بدين جهت است كه آنچه در آغاز صورت گرفت با اين نام و اين عنوان بود و به همين جهت مواجه با عكس العمل مخالف از طرف عموم مسلمين نگرديد . بهر حال نفوذ و شخصيت خليفه و تعصب مردم در پيروی از سيرت و روش كشور داری او سبب شد كه اين قانون در محاق نسيان و فراموشی قرار گيرد و اين سنت كه مكمل ازدواج دائم است و تعطيل آن ناراحتيها بوجود میآورد برای هميشه متروك بماند .
اينجا بود كه ائمه اطهار كه پاسداران دين مبين هستند بخاطر اينكه اين سنت اسلامی ، متروك و فراموش نشود آنرا ترغيب و تشويق فراوان كردند .
امام جعفر صادق ( ع ) ميفرمود يكی از موضوعاتی كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع مُتعه است .
و اينجا بود كه يك مصلحت و حكمت ثانوی با حكمت اولی تشريع نكاح منقطع توأم شد و آن كوشش در احياء يك " سنت متروكه " است . بنظر اين بنده آنجا كه ائمه اطهار مردان زن دار را از اين كار منع كرده اند به اعتبار حكمت اولی اين قانون است واستهاند بگويند اين قانون برای مردانی كه احتياجی ندارند وضع نشده است .
همچنان كه امام كاظم عليه السلام به علی بن يقطين فرمود : " تو را با نكاح متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بی نياز كرده است " .
و به ديگری فرمود : " اين كار برای كسی روا است كه خداوند او را با داشتن همسری از اينكار بی نياز نكرده است . و اما كسی كه دارای همسر است ، فقط هنگامی ميتواند دست باين كار بزند كه دسترسی بهمسر خود نداشته باشد " . و اما آنجا كه عموم افراد را ترغيب و تشويق كردهاند بخاطر حكمت ثانوی آن يعنی " احياء سنت متروكه " بوده است . زيرا تنها ترغيب و تشويق نيازمندان برای احياء اين سنت متروكه كافی نبوده است . اين مطلب را بطور وضوح از اخبار و روايات شيعه ميتوان استفاده كرد . بهر حال آنچه مسلم است اين است كه هرگز منظور و مقصود قانون گذار اول
از وضع و تشريع اين قانون و منظور ائمه اطهار از ترغيب و تشويق به آن اين نبوده است كه وسيله هوسرانی و هواپرستی و حرمسرا سازی برای حيوان صفتان و يا وسيله بيچارگی برای عدهای زنان اغفال شده و فرزندان بی سرپرست فراهم كنند .
از سخنان بسيار پر ارزش اميرالمؤمنين اينست كه :
- " اگر عمر سبقت نمیجست و متعه را تحريم نميكرد ، احدی جز افراديكه سرشتشان منحرف است زنا نميكرد " .
يعنی اگر متعه تحريم نشده بود هيچكس از نظر غريزه اجبار بزنا پيدا نميكرد . تنها كسانی مرتكب اين عمل ميشدند كه همواره عمل خلاف قانون را بر عمل قانونی ترجيح ميدهند .
ثانيا معنی عبارت بالا اين است :
" هرگاه بدانم شخص زن داری متعه كرده است او را سنگسار میكنم " .
عليهذا مقصود روايت اينست كه افراد زندار حق ندارند نكاح منقطع كنند ! و اگر مقصود اين بود كه هيچكس حق ندارد متعه بگيرد قيد " و هو محصن " لغو بود . پس اين روايت اگر اصلی داشته باشد آن نظر را تأكيد ميكند كه ميگويد : " قانون متعه برای مردمان نيازمند به زن يعنی افراد مجرد يا افرادی كه همسرانشان نزدشان نيستند تشريع شده است " پس اين روايت دليل بر جواز ازدواج موقت است نه دليل بر حرمت آن .
*******************************************************

*