تبليغاتX
* جوانان *

* جوانان *

*جوانان* *پسران مجرد و ازدواج موقت*

من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم

هميشه در گريز و در گذارم
نمی مانم به يکجا بی قرارم

سفر يعنی من و گستاخی من
هميشه رفتن و هرگز نماندن

هزاران ساحل و ناديده ديدن
به پرسش های بی پاسخ رسيدن

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم

ساحل حصار من نیست
پایان کار من نیست

همدرد و یار من نیست
کسی که یار من نیست در انتظار من نیست

صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چون می یایم خموشم

به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست


اگر خاموش بشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 16:38  توسط alidn2005@aim.com  | 

فعلا در ابن جهان نيستم

 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي است

ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي است

مرا در اوج مي‌خواهي تماشا كن، تماشا كن

دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن

در اين دنيا كه حتي ابر نمي‌گريد به حال ما

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم

گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم


رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند

همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند


شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند

به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند

گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم

رفيقان يك به يك رفتند مرا در خود رها كردن

همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند

رفيقان يك به يك رفتند مرا در خود رها كردن

همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند

 

شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند

به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند

گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم

رفيقان يك به يك رفتند مرا در خود رها كردند

همه خود درد من بودند

گمان كردم كه همدردند

گمان كردم كه همدردند

گمان كردم كه همدردند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 16:30  توسط alidn2005@aim.com  |